سلام بالاخره تصمیم گرفتم که تارهای تنیده شده بر در این وبلاگ رو با دل پر از دنیا پاک کنم .... ای بخت کج مدار مـــــــدارا نمی کنی زندان بی حصار مــــــــدارا نمیکنی ته مانده ام به شب ز صدای تو میرود پــایان انتظـــــار مــــــــــدارا نمیکنی این خار بی حصار سکوت از تو می برد شیرین شوره زار مـــــدارا نمی کنی باران تف زده دل ما شد کویــــر تو با قلب تار و مار مـــــــــدارا نمی کنی در ساحلت جنون لب دریــا نمیدهم مرداب بی قرار مــــــدارا نمـی کنی تحریک میکنی که بیفتم به پای تو حتی به مور و مار مــدارا نمــی کنی امروز بی تو ام به زنا کاریم دهـم فردای سنگ سار مدارا نمــی کنی افتاده زیر بار گنــــــاهت نجــابتت مردار زیر بار مــــــــدارا نمیکنی سنگی شدم شده از سنگ سینه ها تقدیر مرده خوار مـــدارا نمی کنی در بزم فال تو خوره افتاده در غزل اشعار تیر و تار مدارا نمی کنی |